ماندگار
در میان همه سرسبزی تو را می جویم ،آری تو را...
تو را که با بهارت همگان را به پاییز مبدل ساختی،تو را که همگان در حسرت هم پا بودنت با خزان
هم سو شده اند. تو را که همگان را بی خود بی نامت کردی.
چرا؟چرا حتی مرا با زوزه باد سرد به شهر نیستی ها سفر دادی
همیشه برگها و برگ نازت .............نوازشگر لحظاتم بود (هست)
صــــفـــا
+ نوشته شده توسط احمد در چهارشنبه 4 دی1387 و ساعت
8:38 قبل از ظهر |

