بنام آنکه ماه را عاشق شب کرد"
دست دردست هم باهم بودن را تجربه کردیم و باورکردیم که جادوی دستانمان زندگی را معنای دیگری می بخشد. هم صدا با هم در اوج فریادهایمان روح سبز صمیمیت و همیاری را در کلبه دوستی هایمان چشیدیم...
وافسانه ای ساخته ایم که در آن پلیدیها را راه نمی دادند. شهر افسانه ای ما ابرهای سیاه است وهرآنچه بودآسمان روشن وآبی عهدمان بود عهدی ناگسستنی که با هم آن رابه قلبهایمان گره زدیم.
در آسمان زندگی خویش جستجوگر ستاره ای بودم بالاتراز تمامی ستارگان وبه درخشندگی خورشید.
وبه پاکی دریا یافتم...
آنچه راکه می خواستم...
پس تو ای خواب دربزم آسمان این دو ستاره بدرخش.
قانون
کاش رویاهایمان روزی حقیقت می شدند تنگنای سینــــــه ها دشت محبت می شدند
سادگی،مهروصفا،قانون انسان بودن است کاش قانون هایمان یک دم رعایت می شدند
اشکهای همدلی ازروی مکراست وفریب کاش روزی چشــمهامان باصداقت می شدند
گاهی ازغم می شود ویران دلم، ای کاش بین دلها غصـــه ها مردانه قسمت می شدند
معنای تنهایی
تنهایی یعنی روح ســــــــــرد ...
یعنی سکوت مطلق برای همه چیز
یعنی تبدیل هر روشنایی به تاریکی
یعنی غریبی در دیاری آشـــــــــنا
یعنی اسیرشدن در کلبه خاموشی ...
"سوگند"
به سپیدی سینه کبوتران ، به طلایی باغ های خزان، به اولین فریاد نوزادان، به خروش های عالم دریا، به غروب آفتاب در اقیانوسها، به برکه آب درون صحرا، به هزاران زیبایی دیگرقسم که........دوستت دارم
انتظار
تمام کوچه های ذهنم راچراغانی می کنم ودرانتظار تو ای آشنای مهربان پشت پنجره احساس گیسوان خاطرات روزهای خوش باتو بودن رامی بافم......لحظه های من نثار تو باد........
آرزویم برای عاشقی واقعی
خدایا،تورا قسم می دهم به قلبهای شکسته وبه دلهای خسته ودیدگان پریشان که او راسلامت بدار ودستان او راکه از روی نیاز به سوی درگاه تو دراز است ناامید به سینه اش بازنگردان وچشمانش را هیچ گاه ملول ونگران مخواه
خدایا،تو راقسم می دهم به سر هرچه دردمند است در این دنیا، هیچ یاری رابی یاورمگذار و نسوزان دلم را ومرا برسان به وصالم ونزدیک بگردان وصل همه هجران کشیدگان را.....
نوشته شده توسط صفا
+ نوشته شده توسط احمد در یکشنبه 10 آذر1387 و ساعت
11:44 قبل از ظهر |